سلطان قلبها |
تقدیم به همه عاشقان ایران |
خدایا منو ببخش دیگه هیچ حرفی ندارم بزنم خودت همه چیزو میدونی میدونم اینقدر پستم که هر وقت یه مشکل واسم پش میاد یادت میفتم نمیدونم چرا اینجوری شدم چرا اینقدر ازت دور شدم حتی نمیتونم باهات صحبت کنم خودت یه راهی پیش پام بزار میدونم فقط خودت میتونی کمکم کنی آره من گناهکارم من خطا کارم غرورم باید شکسته شه اما تو خدای منی بجز تو بکی میتونم پناه ببرم خودت کمکم کن منو ببخش منو ببخش کاش الان یک زره پیشت آبرو داشتم +نوشته شده درچهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 23:47 توسط ارش | کی میدونه چرا ؟ چرا زندگی اینقد تکراریه چرا روزا مثل هم پشت سر هم تکرار میشن بدون هیچ تغییری بدون هیچ تنوعی نمیدونم شاید مشکل از من باشه من چرا انجوری شدم دیگه به هیچی اعتقاد ندارم یه جورایی دارم دیوونه میشم از همه چی ناامید شدم از همه چی خسته شدم از این زندگی از ادما از خودم دیگه حالم از هرچی سادگی بهم می خوره از هرچی خوبیه از آدمایی که همه چیزشون ظاهریه حتی حرفاشو ن خنده هاشون اشکاشون دلم یه مسافرت میخاد یه جایی که هیچکسو نشناسم تنها باشم تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااا فقط خودم تنهای تنها +نوشته شده درسه شنبه 27 مرداد1388ساعت 1:15 توسط ارش |
عروسک عروسك قصه من گهواره خوابت كجاست قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت كجاست
بال و پر نقرهاي كفتر عشقم رو كي بست آينه طوطي من رو سنگ كدوم كينه شكست
عروسك قصه من زخم شكستِ با تنت بميرم اي شكسته دل چه بيصداست شكستنت
صداي عشق من و تو كه تلخ و گريهآوره تو اين سكوت قصهاي شايد صداي آخره
بعد از من و تو عاشقي شايد به قصهها بره شايد با مرگ من و تو عاشقي از دنيا بره عروسك قصه من سوختن من ساختنمه تو اين قمار بيغرور بردن من باختنمه عروسك قصه من شكستنت فال منه اين سايه هميشگي مرگه كه دنبال منه
عروسك قصه من زخم شكستِ با تنت بميرم اي شكسته دل چه بيصداست شكستنت
جغدهاي عاشق رو ببين از پل آبي ميگذرن عروسك قلبشون رو به جشن بوسه ميبرن
اما براي عشق ما اون لحظه آبي كجاست عروسك قصه من پس شب آفتابي كجاست
عروسك قصه من زخم شكستِ با تنت بميرم اي شكسته دل چه بيصداست شكستنت +نوشته شده دردوشنبه 12 مرداد1388ساعت 22:50 توسط ارش |
به چه می خندی !؟ +نوشته شده درشنبه 13 تیر1388ساعت 21:43 توسط ارش | ![]() خارها
+نوشته شده درپنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 22:12 توسط ارش | من همه ی گذشته ام را کشته ام.
+نوشته شده درجمعه 16 اسفند1387ساعت 23:35 توسط ارش | خیلی دیر رسیدی ای دوست هفت تا کفن پوسوندم من فقط یه استخونم ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم . +نوشته شده درشنبه 3 اسفند1387ساعت 20:49 توسط ارش | کارم از گریه گذشته که به آن می خندم
امروز دلم شکست باز از همان جای همیشگی ... کاش می شد آخر اسمت نقطه ای گذاشت تا دیگر شروع نشوی ، کاش می شد فریاد بزن م پایان ... دلم خیلی گرفته ، اینجا نمی توان به کسی نزدیک شد ، آدم ها از دور دوست داشتنی ترند !
برو شاد باش.... +نوشته شده درجمعه 2 اسفند1387ساعت 12:2 توسط ارش |
یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم بیتو چکنم پیش عشق ای زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا با یاد توام هرجا هرجا ترکت نکنم سلطان قلبم توهستی توهست دروازهای دلم را شکستی پیمان یاری به قلبم توبستی بامن پیوستی اکنون اگرازتو دورم بهرجا بریاردیگرنبندم دلمرا سرشارم از ارزووتمنا ای یار زیباااااااااااااااااااا
+نوشته شده درشنبه 12 بهمن1387ساعت 23:38 توسط ارش |
ای چراغ دل تاریکم ازاین خانه مرو آشنای تو منم بر در بیگانه مرو شمع من باش و بمان نور ز تو اشک زمن جانفشان تو منم در بر پروانه مرو سوختی جان مرا آه مکن اشک مریز از بر عاشق دلداده غریبانه مرو +نوشته شده درجمعه 11 بهمن1387ساعت 22:41 توسط ارش |
وقت اندک است برای گفتن از تو ... +نوشته شده درپنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 14:11 توسط ارش |
+نوشته شده دردوشنبه 7 بهمن1387ساعت 15:49 توسط ارش |
+نوشته شده دردوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:44 توسط ارش |
خدا چرا اینقدر باهام بد افتادی و داری نفسامو میشماری... دیگه خسته شدم از این روزای تکراری چشمام دیگه نای گریه نداره... وقتی یکی رو ازم گرفتی فکر کردم قسمت نیست یا شاید تو اشتباه بودم..... اما حالا کسی رو که داشت نجاتم میداد ازم میگیری به سادگی خودکشی هام.... خدایا وقتی ازمرگ نجاتم دادی گفتم حتما دوسم داری اما حالا فهمیدم اصلا بهم توجه نداری.... دوست دارم خودت کمکم کنی تا بیام اون بالا .... نمیخوام بازم خودمو.... یه منتظر.... مرگ... +نوشته شده دردوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:43 توسط ارش |
+نوشته شده دردوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:25 توسط ارش |
+نوشته شده دریکشنبه 6 بهمن1387ساعت 20:4 توسط ارش |
+نوشته شده دریکشنبه 6 بهمن1387ساعت 20:3 توسط ارش | روی سنگ قبرم بنویسید: کبوتر شد و رفت... زیر باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت... چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم... آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت... روز میلاد.... همان روز که عاشق شده بود... مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت... او کسی بود که از غرق شدن می ترسید... عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت... هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد... آدمی ساده که یک روز کبوتر شد و رفت... +نوشته شده دریکشنبه 6 بهمن1387ساعت 20:2 توسط ارش |
وقتی خدا تو رو آفرید بم نیگا کرد پرسید باباش میشی یا عاشقش؟ گفتم باس ببینمش دیدم عاشقت شدم اما کاش بابات میشدم تا با یه سیلی بت می فهموندم عاشقا عروسکای تو نیستن +نوشته شده دریکشنبه 6 بهمن1387ساعت 20:0 توسط ارش |
+نوشته شده درشنبه 5 بهمن1387ساعت 0:38 توسط ارش | |
سلام ارش هستم (از مشهد) نویسنده وبلاگ سلطان قلبها امیدوارم با درست کردن این وبلاگ بتونم دوستای پیدا کنم که به معنای واقعی عاشقن یا اگه عاشق نیستن حداقل تظاهر به عاشق بودن نکنن. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 پيوندها طراح قالب :kiss4uaziz_2005 |